دوشنبه، فروردین ۱۴، ۱۳۸۵

!اين گوسفندها، چون مي خورند، زنده هستند يا چون زنده هستد مي خورند ؟
امروز بر خلاف هميشه از يک مسير ديگه بعد از کلاس برگشتم خونه، از وسط مزرعه ها ! صحنه چراي گوسفدان بدجوري من را مجذوب و ميخکوب کرد. همون موقع شروع کردن بد و بي راه گفتن به خودم، که چرا هيچ وقت اين دوربين لعنتي را همراه خودم نمي يارم تا اين چنين صحنه اي را بتونم شکار کنم. همون موقع يادم افتاد که اين موبايل جديدم، دوربين داره. خودم را تحسين کردم که موبايلم شارژ داره ! هر
.چند که کيفيت زياد خوبي نداره، اما انگار زياد هم بد از آب در نيامد
خيلي فوق العاده بود، زنده ام کرد اساسي، همچون شيرجه اي به درون اعماق اقيانوسي يخ زده. بعدش هم غرقم کرد و لاشه ام را با خودش برد ... نمي دونم کي و چه جوري رسديم خونه؟ از کدام را ه آمدم؟ آيا اصلا پشت چراغ خطرها ايستادم يا نه، مثل گوشفند سرم پايين بوده. فقط به نظر مي ياد سالم رسيدم، يعني اين جوري احساس
... مي کنم. شايد هم هنوز داغم
آخر نفهميدم که خواب بودم و داشتم خواب مي ديدم، يا اينکه همه زندگي را دارم
! خواب مي بينم

۴ نظر:

قهوه چی گفت...

هر وقت از توی قطار گوسفندهای در حال چرا را میبینم به یاد گوسفندهای ایرانی می افتم که در بیابانها به دنبال یک بوته خار باید چندین متر اینور و اونور بروند. اینجا گوسفنده کافیه سر جاش وایسته و ..... گوسفندای اینجا هم مثه آدماش سیر هستند.

نرده ها گفت...

سلام آقا كامي
من 31 فروردين عازم هلندم آمستردام اون موقع تو اونجايي؟

طیبه گفت...

خوش باشی همیشه توی خواب و بیداری ..

قهوه چی گفت...

سلام. سخنرانی دکتر میلانی را دیدم. خیلی جالب بود. واقعا لذت بردم. ممنون از بابت لینک و راهنمایی. شاید اگر تاکید نمیکردی هیچوقت سراغ اش نمیرفتم.