دوشنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۴

خدایان من

واقعا مادر از جنس چیه؟ بعید نیست به تعداد مادران دنیا، خدا وجود داشته باشه
حرف های مادرم پشت تلفن من رابهت زده کرد، فکر نمی کردم مادرم این قدر به من، مشکلاتم، آیندم فکر کنه و تازه حتی به فکر چاره هم بوده وبا پدرم هم مشورت کرده و از هر کی که به نظرش مفید اومده، نظرش را پرسیده
فکرش را می کردم اما خدا وکیلی نه این قدر، آخه نمیشه اصلا تصورش کرد، آخه چرا؟
!فکر می کردم در این غربت، تنهایم و هیچ کس با من نیست
...اما حالا
هر چند اعضای خانواده ام در کنارم نیستند، ولی همه شون با من هستند
چه قدر لذت بخشه که چندین قلب برای یک جسم بزنه
...هفته آینده
آغاز طواف من به دور کعبه معبودم...
-----------------------------------------------------------------------------------------------
گوشه ای از احساسات من بعد از گرفتن عواطف مادری از طریق خطوط تلفن و بعد از چت با برادر عزیزم

۱ نظر:

خاطراتچی گفت...

گفتی مادر و دلم را کباب کردی . آخ که چقدر دلم براش تنگ شده است.