یکشنبه، اسفند ۱۲، ۱۳۸۶

ساسكاتون

به ساسكاتون در كانادا رسيدم. بعد از پرواز طولاني 18 ساعته از آمستردام و توقف وتعويض هواپيما در فرانكفورت و كلگيري به سرزمين كاملا جديدي وارد شدم كه همه چيز برايم تازگي داشتند. شهري بزرگ و كوچك نسبت به شهرهاي اروپا و آمريكاي شمالي. شهري سفيد پوش با دماي 25- درجه در اولين روز ورود. شهري سرد با مردماني خونگرم، شهري غريب كه با همه مردمش آشنا ام و همه من را مي شناسند. شهر، رودخانه اي يخ زده عريضي در دل خود جاي داده كه با گرم شدن هوا، آب باريكه اي در آن به جريان افتاده است. چند ماهي را در ساسكاتون سپري خواهم كرد، و در اسرع وقت مطالب جديد و عكس هايي جالب را به سمع و نظرتان خواهم رساند

۴ نظر:

هدیه گفت...

Kamyar jan , montazere aksha va matalebe jadidet khaham bood! omidvaram oghate khoshi ro oonja dashte bashi,,,,

Nana dar vaghe dastane yek zane khiyabani hast dar gharne 19 va dar zamane Impressionistha....Zola ba Manet naghashe maroofe Impressionist dooste samimi boode va Manet yek tablo be esme Nana dare ke dar vaghe az ketabe zola elham gerefte shode,,,,age Ana Karnina ro doos dashti, ino ham doos khahi dasht beharhal ketab male 120-30 sale pishe ba halo havaye oon zaman , vali joze romanhaye bartare donyas va khoondanesh khali az lotf nist....

kholasasho inja bekhoon age khoshet oomad kamel bekhoonesh

http://en.wikipedia.org/wiki/Nana_(novel)

mersi az commentha! koli energy dadi! manam az ashnayi ba to khoshhalam! nameye fadayat shavam shod! LOL dar tamasim!

فروغ گفت...

کامیار عزیز
این هم دوره جدیدی از زندگی توست. دورانی که بعد ها از آن به شیرینی یاد خواهی کرد چون برای پیشرفت و تحصیل به آن جا رفتی و محیط متفاوت هم برای خودش جذابیت هایی دارد که در این سفر چند ماهه تکراری نخواهند شد. مراقب خودت باش

دلتنگ دلتنگی های آسمان گفت...

"باد هم سراپا سرمست سادگی هاش بود,
وقتی که می دید
هنوزم که هنوزه
- سکوت -
سین هفتم سفره هفت سین هرسالشه"

"عیدانه " - آخرین دستنوشته "دلتنگ دلتنگی های آسمان" - بهانه دیدار شما را دارد...

ققنوس گفت...

سلام
حال احوال
تبریکککککککک
ایشالا در دکترا هم مثل ارشد موفق باشی
و توی کشور جدید دوستان خوبی پیدا
کنی
سال نو توام مبارک
روزگار به کام