پنجشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۵

حالا بدون

!با تو هستم
آره خود تو
فکرش را می کردی؟
که یک روز با من غریبه بشی یا بهتره بگم من را غریبه بدونی
فکرش را می کردی؟
که روزی بهم پشت کنی
که با حرف هات، از پشت، خنجر تو قلبم بزنی

کاشکی می شد معرفت را بهت تزریق کرد، کاشکی آمپولش بود، کاشکی یکی آمپولش
!را کشف می کرد

۹ نظر:

طیبه گفت...

کاش آمپولش کشف می شد :(

ناشناس گفت...

salam aziz, har ki behet posht karde fekr karde sharezai ya ghazvini hasti :))

ناشناس گفت...

elahi khoda pedaresho dar byare...age narfatam in apole ro kashf nakardam!!!mese inke be darde khili ha mikhore(negin)

golnaz گفت...

man migam oon marefati ke ba ampool tazrigh beshe be hich dardi nemikhore ...

ناشناس گفت...

گفتی نگاه دار دلت را برای من

جان از برای کیست که دل از برای توست!

کامیار گفت...

چه شعر زیبایی، کاشکی خودتان را معرفی می کردید

ناشناس گفت...

خانه ی دل سرشار از خاطرات قديمی .... با تنها چراغی که به ياد تو سوسو می زند.... فضای آن خاطرات پر از عطر باران .............. و من تنها....... ولی نه در خيال ... نه در قصه ... بلکه در حقيقت، ياد تو را تکرار میکنم . شب زيبائی بود آن شبی را که حس کردم ،دل من پر زد...... پرزدو بسوی تو آمد....... آن شبی که سر شب تا به سحر بلبل دلم برايت نغمه می زد .... هيچ يادت هست؟؟؟؟

ناشناس گفت...

aari,bayad bood,bayad zendegi kard,bayad bood o zendegi kard,vali asheghane,va shayad to niz ashegh hasti,ari har kasi belakhare ashegh khahad shod,shayad asheghe kasi shavi ke hargez asheghat nashavad,,,

گلناز گفت...

چی هستش منم به شدت تبریک میگم ...چه کردند قرمزهایمان