یکشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۹

یک روزی خوب میاد، من این را می دونم

کلی حرف دارم که بگم، نمی دونم از کجا شروع کنم. دوباره استرس آمده به سراغم، ورزش و پروپانولول هم آرومم نمی کنه. چندین مشغله درسی و کاری و اقامتی و مهاجرتی و ادامه تحصیل، همه و همه تو هم گره خورده اند. با این حال امیدواری ام برای گذراندن امتحانات ورودی و گرفتن پذیرش دانشگاه خیلی بیشتر از گذشته است.ْ
از خیر اون داستان کوتاه اروتیک که قرار بود بنویسم هم گذشتم، در حقیقت نیمه کاره رها کردم. شاید روزی داستان را تمام کردم و در اینجا به نمایش گذاشتم.
تابستان امسال یک سفر دور و دراز در پیش دارم، سفره یک ماهه برای کمک داوطلبانه به مردم کشورهای در حال توسعه . جایش هنوز قطعی نشده .برنامه اش که مشخص شد جزئیات سفر را منتشر خواهم کرد. در صورت تمایل به همسفر شدن من را مطلع نمایید.

۸ نظر:

azin گفت...

این ایده سفر خیلی هیجان انگیز و تاثیر گذاره

حتما منتشر کن :)

ناشناس گفت...

ghorbonet jigol
movafagh bashi azizam
dastana benevis hal konim

کامیار گفت...

Azin: hatman khaham nevesht,

shakhs nashenas: dastane erotic ra minvisam, age mikhashi khodat ra morefi kon ta barat kholase dastan ra email konam ;)

golita گفت...

manam mikhaam biaaaaaam :((
naamardieeeee...

کامیار گفت...

pasho biya toam, jedan payeii?

golit گفت...

namardish be ine ke man ta nimeye mordad emtehan daram,ama to dari miri karaye bahal bokoni!:D
chetorie in barname?kheili dust daram chenin tajrobeE dashte basham,harchand midunam ehtemalesh kame maman baba razi shano khodam ham barnamam joor she

golit گفت...

engar vase peru bayad nesbatan spanish beduni,na?

کامیار گفت...

are yek kam lazeme, ama onja ham yek hafte kelas mizarand :D hala kare va moshkelatemon ham kam bood in yeki ham ezafe shod :D