دوشنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۵

،براي کشف اقيانوس هاي جديد بايد شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشيد
!اين جهان، جهان تغيير است نه تقدير
لئو تولستوی

جمعه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۵

پاكان ستم زجور فلك بيشتر كشند
گندم چو پاك گشت خورد زخم آسياب
!آخرين سرمشقي كه در دوازده سالگي، از پير فرزانه به يادگار گرفتم

سه‌شنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۵

!لحظه شماري مي كنيم

چه خواهيم وچه نخواهيم زمان مي گذرد و زمان جمع بندي و تحويل كار فرا مي رسد. آرزوي فرار و رهايي از يك آزمون و يا پرو‍‍ژه سخت جايش را به كارهاي سنگين تر
.و طاقت فرساتر مي دهد
با همه اين اوصاف، در پي به پايان رساندن اين مقطع تحصيلي و در صدد شروع
!آغازي دگرم. آغازي كه انتها نخواهد داشت

چهارشنبه، دی ۲۷، ۱۳۸۵

!دو قدم به جلو

شنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۵

قهوه خانه چاه حاج ميرزا، ميدان نقش جهان - نصف جهان
.چون از شهري مي گذشت كه مردم خوش پوشي داشت لبانش به سرزنش مي آمد
. بازرگانان را گرفتار داد و ستد مي ديد و شهر ياران را در پي شكار
ماتمداران را بر سر مردگان گريان مي يافت و روسپيان را بازارياب پيكر خويش. پزشكان را در كار پرستاري بيماران مي ديد؛ مهرورزان را مي ديد كه مهر مي ورزند و مادران را كه كودكان خويش مي نوازند و اين همه درخور نگاهي گذران نيز نبود. همه چيز دروغ بود، و از گند دروغ بويناك، اين ها همه گمان بيهوده ي دريافت و
.خوشي و زيبايي بود. همه در راه تباهي ناگزير بودند. جهان تلخ كام بود، زندگي درد
سيذارتا، نوشته هرمان هسه

پنجشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۵

...سفر به دیگر سو

پنجشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۵

،اینجا
طلوع تا غروب تاریک است
،اینجا
،بامداد، سحر، صبح، ظهر، عصر، شب، نیمه شب
هیچ فرقی باهم نمی کند
همه جا ظلمات است
!پی نوشت1: پرده اتاقم همیشه باز است
!پی نوشت2: پنج روز پیش، تولد پنج سالگی تنهایی ام را در تاریکی عزا گرفتم

شنبه، آذر ۱۸، ۱۳۸۵

در این دیار بی کسی، با هر کسی دم زدم، پر وبال پرواز بلندپروازی ام سست
!شد، یخ زد، شکست و خرد شد. گویی برخورد با کوه یخ
از این پس، سکوت را بدرقه راهم خواهم کرد
!پی نوشت: هر گردویی گرد نیست

شنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۵

!کنترل سرعت، موهبت یا مصیبت؟

چهارشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۵

خیلی ها آمدند واخنینگن و رفتند و یا دارند می روند، اما من هنوز هستم! همه یک روزی رفتنی اند
پویا مرد شست ساله را در سازمان انتقال خون دیده بود که با چرخ دوازده کیلومتر پا زده بود تا رسیده بود آنجا، بعد از اهدا خون قرار بود همون راه را برگرده، پویا خیلی
!تعجب کرده بود، اما من بیشتر
پلیس گاوچران آمریکا هم که فرق دانشگاه با گاوداری را نمی فهمه (مطالب مربوطه
(2 1
سربازاشون را هم که از تو طویله در آوردند
پسرک هلندی که امروز تو آزمایشگاه دیدم، خود گاو هولشتاین بود، نژاد پرست بد ذات! با اون قیافه وحشتناکش، با شلوار گشادش که سه تای من توش جا می شد و با پیرسینگ(حلقه آویز) تو لب و لاله گوشش، فکر می کرد خود کله پنیرش آدمه و بقیه حیوان. بحث در مورد انتخابات و قوانین کار بود. نظرش این بود که چون خارجی ها تو کشورشان شرایط اقتصادی خوبی ندارند، اینجا کار را با هر حقوق کمی که شده باید قبول کنند. می گفت باز براشون می صرفه و گرنه به اینجا نمی آمدند و اینجا ماندگار
!نمی شدند

دوشنبه، آبان ۲۹، ۱۳۸۵

Mr. counting calorie, after 45 days!

شنبه، آبان ۲۷، ۱۳۸۵

دیروز پویا آمده بود پیشم، خیلی ناراحت و گرفته، به من هفته پیش گفته بود که امتحان هایش را زیاد خوب نداده، من هم فکر کردم که شاید نتایج امتحان های پایان ترمش را گرفته و شاید نمره درس پاتولوژی را که می گفت امتحان وحشتناکی داشته را زیاد
!خوب نشده
به من برگه ای نشان داد، شبیه کارنامه بود، بعد که خواندم، دیدم که جواب آزمایش خونش است که سه هفته پیش رفته بود، چند روز پیش دکترش باهاش تماس گرفته بود و برایش قرار فوری گذاشته بود، چونکه تیری گلیسیرید (چربی) خونش خیلی بالا بود. در حالی که پویا نوزدهمین بهار زندگی اش را چند ماه پیش دیده بود! و در این سن داشتن چربی خون بالا خیلی نادر است. خوشبختانه اچ دی ال و کلسترول خونش نرمال بود و زیاد جای نگرانی نبود و پویا می تواند با ورزش و یک رژیم غذایی مناسب و دراز مدت، سلامتی اش را باز یابد
عصبی بود و مضطرب، در حالی که دست و پاهایش می لرزید، صدای گریه موبایلش بلند شد، گوشی را نزدیک گوشش برد، لب هایش دیگر تکان نمی خورد، قادر به صحبت کردن نبود، گویی لال شده بود، کم کم دیگر نمی لرزید، آرام شد، انگار پرستوی دلش پشت خط بود