دوشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۵

من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بی​غشم
گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو
آن گه بگویمت که دو پیمانه درکشم
من آدم بهشتیم اما در این سفر
حالی اسیر عشق جوانان مه وشم
در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز
استاده​ام چو شمع مترسان ز آتشم
حافظ

یکشنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۵

!پيچيده و مشكل

اينكه مجموع دايره و مربع مي شه بيضي، شكي نيست. اما به شرطي كه دايره و
مربعي وجود داشته باشه! مهم نيست كه كي دايره است و كي مربع، مهم اين كه
.حاصل جمعشان بيضي بشه. فقط همين! به همين سادگي و راحتي
!به همين سادگي، پيچيده است و به همين راحتي، مشكل
نااميدي، نه
يك جور خستگيه

پنجشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۵

،فريادهاي بي صدا
!فقط گوش خودم را كر خواهد كرد

چهارشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۵

خيال يا هوس؟

آره؟
نه؟
فقط كاشكي به جواب اين سوال مي رسيدم
!من كه سوالي نپرسيدم
اصلا سوالم چي بود؟
...آهان يادم آمد، اما
...اما
اما نمي تونم بگم
...آخه
!آب در هاون مي كوبم، من كه اصلا حق انتخابي ندارم

دوشنبه، بهمن ۱۶، ۱۳۸۵

English Lesson

!ها بيشتركار كنيدverb دانش آموزان با سليقه، روي
اينجا را كليك كنيد

پنجشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۵


شام غريبان - شوش دانيال
منبع: ايسنا

دوشنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۵

،براي کشف اقيانوس هاي جديد بايد شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشيد
!اين جهان، جهان تغيير است نه تقدير
لئو تولستوی

جمعه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۵

پاكان ستم زجور فلك بيشتر كشند
گندم چو پاك گشت خورد زخم آسياب
!آخرين سرمشقي كه در دوازده سالگي، از پير فرزانه به يادگار گرفتم

سه‌شنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۵

!لحظه شماري مي كنيم

چه خواهيم وچه نخواهيم زمان مي گذرد و زمان جمع بندي و تحويل كار فرا مي رسد. آرزوي فرار و رهايي از يك آزمون و يا پرو‍‍ژه سخت جايش را به كارهاي سنگين تر
.و طاقت فرساتر مي دهد
با همه اين اوصاف، در پي به پايان رساندن اين مقطع تحصيلي و در صدد شروع
!آغازي دگرم. آغازي كه انتها نخواهد داشت

چهارشنبه، دی ۲۷، ۱۳۸۵

!دو قدم به جلو

شنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۵

قهوه خانه چاه حاج ميرزا، ميدان نقش جهان - نصف جهان
.چون از شهري مي گذشت كه مردم خوش پوشي داشت لبانش به سرزنش مي آمد
. بازرگانان را گرفتار داد و ستد مي ديد و شهر ياران را در پي شكار
ماتمداران را بر سر مردگان گريان مي يافت و روسپيان را بازارياب پيكر خويش. پزشكان را در كار پرستاري بيماران مي ديد؛ مهرورزان را مي ديد كه مهر مي ورزند و مادران را كه كودكان خويش مي نوازند و اين همه درخور نگاهي گذران نيز نبود. همه چيز دروغ بود، و از گند دروغ بويناك، اين ها همه گمان بيهوده ي دريافت و
.خوشي و زيبايي بود. همه در راه تباهي ناگزير بودند. جهان تلخ كام بود، زندگي درد
سيذارتا، نوشته هرمان هسه